حسام | حس من

حس من سایت متن آهنگ های عاشقانه و شعر های زیبای عاشقانه


کسی مرا از من می گیرد

۶ام اردیبهشت ۱۳۹۶
کسی شعرهای مرا می خواند شب ها که من به خواب می روم کسی کنار تختم می ایستد مرا زمزمه می کند مرا ورق می زند و خنده هایم را از گونه هایم می کَنَد صبح ها اشک از کنتار تختم جمع می کنم کسی مرا از من می گیرد. | محمد برقعی |
ادامه : کسی مرا از من می گیرد

کجاها را به دنبالت بگردم شهر خالی را…؟!

۵ام اردیبهشت ۱۳۹۶
کجاها را به دنبالت بگردم شهر خالی را...!؟ دلم انگار باور کرده آن عشق خیالی را نسیمی نیست ، ابری نیست یعنی: نیستی در شهر تو در شهری اگر باران بگیرد این حوالی را ‌ مرا در حسرت نارنجزارانت رها کردی چراغان کن شب این عصرهای پرتقالی را دل تنگ مرا با دکمه ی پیراهنت واکن رها کن از غم سنجاق ، موهای شلالی را اناری از لب دیوار باغت سرخ می خندد بگیر از من بگیر این دستهای لاابالی را شبی دست از سرم بردار و سر بر شانه ام بگذار بکش بر سینه این دیوانه ی حالی به حالی را نسیمی هست ، ابری هست اما نیستی در شهر دلم بیهوده می ...
ادامه : کجاها را به دنبالت بگردم شهر خالی را…؟!

مادرم ادامه ی هستی ست

۵ام اردیبهشت ۱۳۹۶
مادرم باران است می بارد بر شمعدانی ها می بارد بر سر و وضع کودکانه ی ما می بارد بر کم و کاستی های خانه می بارد بر نقش کاشی های حیاط مادرم سبز است مادرم بهار است مادرم ادامه ی هستی ست... | سوما تکیه خواه |
ادامه : مادرم ادامه ی هستی ست

برایم چای بریز ننه آقا

۵ام اردیبهشت ۱۳۹۶
از شهرهای بزرگ که در قصه های تو نبودند می ترسم از خیابان هایی که پایم را به راه های نرفته بسته اند و عشق های کوچکی که دلم را به پنجره های وامانده ی لعنتی می ترسم از روزهایی که با تنور تو روشن نمی شوند و شب هایی که با هزار و یک روایت گوناگون چشم های مرا نمی بندند   دلم هوای خانه ی کاگلی ات را کرده با پستوی تنگ و تاری که عطر آغوش پدربزرگ را در آن حبس کرده بودی دلم هوای تو را کرده که برایم چای بریزی و دوباره بگویی چگونه صورت من شصت سال پیش جوانی کُرد را عاشق تو کرد    برایم چای بریز ننه آقا و اشک هایم را با ...
ادامه : برایم چای بریز ننه آقا

تو حق او هستی و من حقی ندارم

۳ام اردیبهشت ۱۳۹۶
می‌بینمت، بیش از همیشه بی‌قرارم می‌بیندت ... می‌بینی‌اش .... من بغض دارم می‌بوسمت، مثل سرابی می‌گریزی می‌بوسدت ، کم مانده یک دریا ببارم موهای کوتاهم مرا از چشمت انداخت موی بلندش می شود آویز دارم من چای می‌ریزم برایت... نیستی... حیف! او چای می‌ریزد برایت... من خمارم! زانوی تنهایی بغل می‌گیرم اینجا او را نوازش می‌کنی ....جان می‌سپارم عکسم به فریاد آمده: خالی‌ست جایت عکسش در آورده دمار از روزگارم می‌خندم و مهمان اخمم می‌کنی باز می‌خندد و من بوسه‌ها را می‌شمارم می‌خواهمت، می‌خواهدت، لعنت به تقدیر! تو حق او هستی و من حقی ندارم... | نفیسه سادات موسوی |
ادامه : تو حق او هستی و من حقی ندارم

فقط یک بار می‌توان عاشق شد

۳ام اردیبهشت ۱۳۹۶
یک بار، یک بار و فقط یک بار می‌توان عاشق شد.  عاشقِ زن، عاشقِ مرد، عاشقِ اندیشه، عاشقِ وطن، عاشقِ خدا، عاشقِ عشق...  یک بار، فقط یک بار. بار دوم دیگر خبری از جنس اصل نیست.  شوقِ تصرف، جای عشق به انسان را می‌گیرد؛  خودنمایی جای عشق به وطن را،  ریا جای عشق به خدا را...  یک بار، یک بار، و فقط یک بار. در عشق، حرفه‌ای شدن ممکن نیست  مگر آنکه به بدکارترین ریاکارِ تن‌پرستِ بی‌اندیشه تبدیل شده باشیم. | یک عاشقانه آرام / نادر ابراهیمی |
ادامه : فقط یک بار می‌توان عاشق شد

بغض

۲ام اردیبهشت ۱۳۹۶
عشق آن بُغضِ عجیبیست که از دوریِ یار نیمه شب بینِ گلو مانده و جان می‌گیرد | فهیمه تقدیری |
ادامه : بغض

جوونی کن

۲ام اردیبهشت ۱۳۹۶
ایستگاه اتوبوس. کنار دستم نشسته بود و یهو به حرف اومد!  گفت: "جَوونی کن تا وقت داری!" گفتم: "ببخشید؟!" گفت: "جَوونی کن جَوون... الان اگه به حرف دلت نباشی، چند سال دیگه بخواهیم نمیشه...!" سکوت کردم و گفت: "اگه دختر یا پسری داشتم حتما بهش میگفتم بعضی روزا قید کار و زندگیو بزن و تا لنگ ظهر بگیر بخواب... بی چتر برو زیر بارون و شعر بخون و عاشقی کن و نترس از برچسب دیوونگی زدنای بقیه! یه قوری چای هل دار برای خودت دم کن و بشین چارلی چاپلین ببین و بخند!!! دل بکن از ماشین و اینترنت و گوشی؛ گاهی پیاده راهو گز کن و ببین دور و برت چی میگذره...! به دخترم ...
ادامه : جوونی کن

همه‌چیز را قاطی کرده‌ام

۲ام اردیبهشت ۱۳۹۶
از در بالا رفتم پله‌ها را باز کردم لباسِ خوابم را خواندم و دکمه‌هایِ دعایم را بستم ملافه را خاموش کردم و چراغِ خوابم را روی سرم کشیدم آخ!...از دیشب که مرا بوسید همه‌چیز را قاطی کرده‌ام | رومن لنسکی |
ادامه : همه‌چیز را قاطی کرده‌ام

اشک نریز

۲ام اردیبهشت ۱۳۹۶
زل بزن ! بعد تماشای خودت اشک نریز گریه کن جای همه ، جای خودت اشک نریز پای شعر همه با بغض مدارا کردی لا اقل پای غزلهای خودت اشک نریز | محسن انشایی |
ادامه : اشک نریز