حسام | حس من

حس من سایت متن آهنگ های عاشقانه و شعر های زیبای عاشقانه


جای همه چیز خالیه

۲ام اسفند ۱۳۹۵
ادوارد هشتم بزرگترین پادشاهی جهان رو داشت، اون به هشتادو چند سالگی فکر می کرد.  هشتادوچند سالگی وقتیه که هر چیزی معنای واقعی خودش رو پیدا می کنه، جای چشم زیبا رو نگاه می گیره، جای لب های غنچه رو لبخند و جای دست های لطیف رو نوازش. ادوارد هشتم پادشاهی بریتانیا رو واسه بودن با زنی که نمی تونست ملکه بشه رها کرد. جای کاخ های لندن رو اتاق اون زن گرفت، جای ثروت اسکاتلند رو لبخندش، جای سفرهای دور ودراز رو قدم زدن باهاش، جای مجلل ترین رستوران ها رو یک فنجان چای همراهش، تا حالا به هشتادوچند سالگی فکر ...
ادامه : جای همه چیز خالیه

زیباست ها

۲ام اسفند ۱۳۹۵
داشتم تصورت میکردم ساده، آرام، زیبا، با همان لباس آبی فیروزه ای ات. با همان دامن بلند گل دار . با اولین لبخندی که زدم، دیدم خدا کنارم نشسته و دست هایش را زیر چانه اش زده! نگاهم کرد و گفت... زیباست ها! | حامد نیازی |
ادامه : زیباست ها

میبخشد

۲ام اسفند ۱۳۹۵
هر کسی عشق را با زبان خود بیان میکند... دارکوب، میکوبد پیکاسو، میکِشد باباطاهر، میمیرد قناری، میخواند هیتلر، میکُشد آهو، می دوَد هیچکاک، می نویسد خدا...میبخشد | رضا غلیزاده |
ادامه : میبخشد

هواشو داشته باش

۲ام اسفند ۱۳۹۵
چشمایِ روشنش تو تاریکی هوا و قرمزی چراغ ترمزِ ماشینِ جلویی عصبی بنظر میرسید ، میدونستم از ترافیک سنگین دمِ غروب کلافه شده ، بوق های متوالی،  دنده ای که با حرص جا به جا میکرد و نفس های عمیقش بهم میگفت باید واسه آرامشش کاری کنم ، به دستاش که رو دنده بود نگاه کردم و دستمو گذاشتم رو دستش ، خواستم بفهمه حواسم بهش هست مثلِ تمامِ وقتایی که با اینکار بهش اطمینان داده بودم کنارش هستم و حالشو میدونم.  نگاهش از رو به رو کَنده شد ، اول زٌل زد به دستم بعد به صورتم نگاه کرد و ...
ادامه : هواشو داشته باش

سیرک

۲ام اسفند ۱۳۹۵
شنیده ام که باران شعبده بازیست که از کلاهش صدای بوسه در می آورد و بر کف خیابان می ریزد! عزیزم سیرک برویم؟! | بهرنگ قاسمی |
ادامه : سیرک

نبودی که بدانی چه کشیدم

۲ام اسفند ۱۳۹۵
دل تنگم و دلتنگ نبودی که بدانی چه کشیدم عاشق نشدی لنگ نبودی که بدانی چه کشیدم کو قطره اشکی که به پای تو بریزم که بمانی؟ بی اسحله در جنگ نبودی که بدانی چه کشیدم تو آن بت مغرور پیمبر شکنی داغ ندیدی دل بسته به یک سنگ نبودی که بدانی چه کشیدم | سید تقی سیدی |
ادامه : نبودی که بدانی چه کشیدم

این شعر مجوز نمی گرفت

۲ام اسفند ۱۳۹۵
خواستم برایت شعری بنویسم آمدی و کنارم نشستی... موهایت را باز کردی... موهایت ‌ریخت روی دفترم! خواستم ادامه دهم دیدم لب هایت بوی بوسه گرفته... و دکمه های پیراهنم دارند برای بوسیدن سر انگشتانت  بی تابی می کنند... خواستم... دیدم فایده ای ندارد! دفترم را بستم... این شعر هیچ وقت مجوز نمی گرفت! | محسن حسینخانی |
ادامه : این شعر مجوز نمی گرفت

سرد بود

۲ام اسفند ۱۳۹۵
سر صبی زنگ زد که بریم دانشگاه، درس و تحصیل و پیشرفت و اینا... هرچی گفتم قربون چشمات، سرده، منم که سرمایی، این سرماخوردگی کوفتی هم که سرِ نبودن دیروزت افتاده به جونم، بیا و دلبری کن، امروز رو بی‌خیال شو... بذار از پنجره کیف کنیم با برف. گفت: "نه،برف فقط وقتی که رو لباست میشینه قشنگه" دلبره دیگه، نفس که میکشه دلبری کردنش هم مشهود میشه. سرد بود، قبلِ رفتن "کنار راننده تاکسیا یه تنی به آتیش زدیم... ولی بازم هیچی دستاش نمی‌شد" | رادیو چهرازی |
ادامه : سرد بود

عشقِ عذاب آور

۳۰ام بهمن ۱۳۹۵
آنقَدَر عشقِ عذاب آورِ او شیرین است مانده ام لعنت و نفرین بِکنم یا که دعا | محسن محمدی |
ادامه : عشقِ عذاب آور