می 2017 - حسام | حس من

حسام | حس من

بگو بدانم

۱۰ خرداد ۱۳۹۶
دسته‌بندی نشده

بگو بدانم


بگو بدانم

پیش از من آیا

زنی را دوست داشته ای؟

زنی که در معرض عشق خودش را گم کند؟

بگو 

بگو که زن وقتی که عاشق جنگل یاس میشود

چه برسرش خواهد آمد؟

بگو بدانم

شباهت فریادگون

میان سایه و اصل چگونه است؟

میان چشم و سرمه چگونه است؟

زن برای عشقش بدل به چه خواهد شد؟

نسخه ای برابر اصل؟

چیزی به من بگو

که هیچ زنی جز من !

 نشنیده باشد …


| سعاد الصباح |

رفتن خوب است

۱۰ خرداد ۱۳۹۶
دسته‌بندی نشده

رفتن خوب است


رفتن خوب است. گاهی. نبودن. نمایشِ نبودن. خوب است آدم جای خالی‌اش را نشان بدهد. به همسرش، معشوقش، رفیقش، خانواده‌اش، و حتی خودش. خوب است آدم به یاد بیاورد – و به دیگران یادآوری کند – که وقتی نبود، زندگی چگونه بود. خوب است آدم سکونِ متعفنِ مردابِ عادت را بر هم بزند. خرقِ عادت. سنگ بزرگی بیندازد وسط روزمرگی و خوابِ مرداب‌وارش را پاره کند. آدم‌ها – از جمله خودِ آدم – باید بدانند بودنش بهتر از نبودنش است. باید یادشان بیاید. گاهی با یک سفر. یا رفتنی کوتاه. حتی با قهر.

گیرم که ترسناک به نظر برسد. «اگر نخواهد که من برگردم چه کنم؟». بله، آدم چه کند؟ آدم باید از خودش بپرسد. باید شجاعت روبه‌رو شدن با آینه‌ای که تصویرش در او نیست – دیگر نیست – داشته باشد.

اما بیایید یک چیزی درِ گوش‌تان بگویم: رفتن، نبودن، نمایشِ نبودن، نباید زیاد طول بکشد. نباید عادت شود. نباید گذاشت دلتنگی به حد نهایت برسد. نباید گذاشت دل، به دلتنگی خو کند، یادش بگیرد و با آن کنار بیاید. آدم نباید آن‌قدر برود و دور شود، که از مدار جاذبه‌ی کسانی که دوستش دارند خارج شود. 

بگذارید درِ گوش‌تان بگویم: آدمی که یک بار تا پای مرگ رفته باشد و برگشته باشد، دیگر از مرگ نمی‌ترسد. آدمی که یک بار تا سرحد مرگ دلتنگ شده باشد و زنده مانده باشد، دیگر از فقدان نمی‌ترسد.


| حسین وحدانی |

دو تا دایره

۱۰ خرداد ۱۳۹۶
دسته‌بندی نشده

دو تا دایره


از عشق همین خاطره می ماند و بس !

گلدان لب پنجره می ماند و بس !

ازآن همه چای عصر گاهی با هم

بر میز دو تا دایره می ماند و بس !


| احسان افشاری |

در اعماق سکوت فرو رفته بودم

۱۰ خرداد ۱۳۹۶
دسته‌بندی نشده

در اعماق سکوت فرو رفته بودم


آنقدر در اعماق سکوت فرو رفته بودم 

که اشیاء را می شنیدم

صدای سوختن کاغذ سیگارم را

صدای نفس های تو در کلمات

صدای هم آغوشی انگشتانت با موهایت

حتی صدای به من فکر نکردن هایت را .‌..


| سید حمیدرضا برقعی |

هر خواستنی عین توانایی نیست

۹ خرداد ۱۳۹۶
دسته‌بندی نشده

هر خواستنی عین توانایی نیست


گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست

دل بکن! آینه این قدر تماشایی نیست!


حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا

دو برابر شدن غصه تنهایی نیست؟!


 بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را…

قایقت را بشکن! روح تو دریایی نیست!


آه در آینه، تنها کدرت خواهد کرد!

آه! دیگر دمت ای دوست، مسیحایی نیست!


آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست

حال وقتی به لب پنجره می آیی، نیست…


خواستم با غم عشقش بنویسم شعری

گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست…!


| فاضل نظری |

بی انصاف میلرزد

۹ خرداد ۱۳۹۶
دسته‌بندی نشده


بی انصاف میلرزد

نمی دانم چه مرگش شده این روزها

هی میلرزد…

وقتی صبح

با صدایی بیدار می شوم و

میدوم سمت پنجره

زنِ همسایه کیف شوهرش را گرفته و مرد

پاشنه ی کفشش را بالا میکشد

کیف و آغوش را با هم میدهد

بی انصاف میلرزد

میلرزد ..

وقتی ظهر

میروم برایِ خودم سیگار بگیرم

و کنجِ غربتِ پارک دودش کنم

زن شامی اش را لقمه میکند و مرد

برایش نوشابه باز میکند

خنده هایشان کفترها را میپراند

بی انصاف میلرزد

میلرزد ..

وقتی شب

خودم را به رخوت کاناپه تکیه میدهم

هی کانال عوض میکنم

هی زن نگاهش در نگاهِ مرد گره می خورد و

هی مرد گره را کور میکند و

هی کارگردانِ لعنتی کات نمیدهد

بی انصاف میلرزد

میلرزد

تنها که باشی

دلت حتی از دیدنِ یک ” جفت ” کفش هم 

میلرزد !


| سمانه سوادی |

گره

۹ خرداد ۱۳۹۶
دسته‌بندی نشده

گره


یک بار هم که از زمین و زمان شاکی بودم گفتم:

“لعنت به این زندگی که پر شده از گره کور!!!”

باخنده گفت:

“ناشکری نکن عزیزجان!

همه ی این گره ها که میگویی باز شدنی اند؛

حالا یا با دست، یا با چنگ و دندان!

تنها گره کور زندگی تو دست های من است که هیچ شکلی باز نمی شود، نه با دندان، نه به زور دست!”

ناشکری نمیکنم اما تنها گرهی که از زندگی من باز شد، همان دست های او بود، آن هم نه با چنگ و دندان و زور، با گره شدن در دست های یک غریبه!


| طاهره اباذری هریس |

جهان همه زن است

۹ خرداد ۱۳۹۶
دسته‌بندی نشده

جهان همه زن است


زنی که در شالیزار رویاهایش را درو می کند

محبوب تر است

یا آن که صدایش را در تار موهایش می بافد؟

زنی که در کافه ها آزادی را می نویسد 

محبوب تر است

یا آن که در پستو ناخن های جویده اش را

بنفش می زند ؟


چه فرق می کند !

وقتی هر خوشه ی گندم 

به اندازه ی گندمزار 

طلاکوب شده است …


پرنده ی نقره ای

روزی که از چشم هایم زاده شدی

نام کوچکت را ماه گذاشتم !

و حالا هر دو در یک برکه 

خود را به یاد می آوریم …


شب

از پهلوی راستم شروع می شود

و قلبم

شیهه ی مادیان ها را سنگین میکند


نگاه کن 

به چهار طرف نگاه کن

آفتاب زن است

بوته ی شمشاد زن است

تخم ریزی لاک پشت ها زن است

و از هر طرف که نگاه کنی !

جهان همه زن است …


| مریم سادات حسینی |

مثل خوشه های انگور

۹ خرداد ۱۳۹۶
دسته‌بندی نشده

معرفی کتاب توسط….تا اینجا خواندم 

مثل خوشه های انگور

تمثیل از قدرت مند ترین شیوه های فهم یک مطلب است.شیوه ای که موارد متعددی از آن را می توان در  قرآن کریم دید.
 مثل خوشه های انگور هم اثر دیگری از حجت الاسلام محمدرضا رنجبر است که با ۸۰ حبه انگور(۸۰ تمثیل و نکته)و در ۱۶۸ صفحه کام شما را شیرین می کند.
بهره گیری از تمثیل ها و انطباق آن با آیات قرآن،احادیث اهل بیت،اشعار بزرگان و…. برای پاسخگویی به شبهات و بیان اندرزهای اخلاقی ناب مجموعه خواندنی را فراهم آورده است.
خواندن این کتاب در  ماه مبارک رمضان حلاوت دوچندانی دارد . 
این کتاب را توصیه می کنم چرا که از خواندنش پشیمان نخواهید شد.
 
مثل خوشه های انگور ادامه کتاب‌های مثل شاخه های گیلاس(موسسه نشر شهر)، مثل حبه های قند(موسسه نشر شهر)، سلوک باران(دفتر نشر فرهنگ اسلامی) است که همگی در بازار کتاب موجود می‎باشد.
پی نوشت:
 مثل خوشه های انگور 
مولف:محمد رضا رنجب
ناشر: موسسه نشر شهر 
چاپ: ۱۳۹۴
قیمت:  ۱۰/۰۰۰ تومان

حس خوبیست در آغوش خودت پیر شوم

۸ خرداد ۱۳۹۶
دسته‌بندی نشده

حس خوبیست در آغوش خودت پیر شوم


حس خوبی‌ست در آغوش خودت پیر شوم 

اینکه یک عمر به دستان تو زنجیر شوم 


آسمانم شوی و تا به سرم زد بپرم

با نگاه پر از احساس تو درگیر شوم 


حس خوبی‌ست نفس‌های تو را لمس کنم

آن‌قدر سیر ببوسم نکند سیر شوم؟


درد اگر از تو به اعماق وجودم برسد 

حاضرم دم نزنم تا که زمینگیر شوم 


باید ابراز کنم نیت رویایم را 

باید از زاویه‌ی شعر تو تفسیر شوم 


یک غزل باشم و تا مرز جنونت ببرم 

پر از آرایه و اندیشه و تصویر شوم 


اولین تار سفید سر من را دیدی 

حس خوبیست در آغوش خودت پیر شوم


| صنم نافع |