حسام | حس من

کاش…

۱۹ آذر ۱۳۹۵
دسته‌بندی نشده
کاش اسبی بودم ولی سوارم عاشق بود کاش آیینه ای بودم ولی به دیوار اتاق زنی زیبا آویخته بودم کاش گل سرخی بودم ولی در روز عشاق به دختری هدیه ام می دادند کاش قرص نانی بودم ولی بر سفره ی زنی گرسنه. کاش رودی بودم ولی از وطنم کردستان می گذشتم کاش بی هیچ شرطی برای آخرین بار تو را در ...

زمستان سختی پیش روست…

۱۹ آذر ۱۳۹۵
دسته‌بندی نشده
زمستان سختی پیش روست... خوب میدانم؛   و این بوسه های گرم "مبادا"یی ست برای"روز"های سردتر که روی پیشانی ات  ذخیره میکنم ! | حمید جدیدی |

کنار کشیدن

۱۸ آذر ۱۳۹۵
دسته‌بندی نشده
نوجوان که بودم عاشق یک دختری بودم که سال‌ها از من بزرگ‌تر بود... من در خیالم روز به روز به او نزدیک‌تر می‌شدم و او ... در خیال او اصلاً من جایی نداشتم... من تلاش‌های فراوانی می‌کردم حتی شعر هم می‌گفتم شعرهایم یکی از یکی افتضاح‌تر بود و اصلاً واژه‌ی "چیز شعر" ...

چون تو

۱۸ آذر ۱۳۹۵
  کاش من هم ، چون تو یاری داشتم   بهرِ     وَصلَت     بیقراری   داشتم   در   گُذر   از  این   خزانِ  عاشقی   با    تَبِ   عشقت    بهاری   داشتم     آذرماه ۱۳۹۵ --- داوود جمشیدیان ( مجنون بختیاری )

همسفر

۱۸ آذر ۱۳۹۵
  بیا  ای  دل  که هر دو رهسپاریم   روان  بر  محفل و  مأوای  یاریم   به عشق وصلِ  رویش  بیقراریم   بجزوَصلش به سر شوری نداریم     آذرماه ۱۳۹۵ --- داوود جمشیدیان ( مجنون بختیاری )

زیبایی زن

۱۷ آذر ۱۳۹۵
دسته‌بندی نشده
هنگامی که عاشق یک زن می شوید ,  شما در هنگام آزادی زن عاشق می شوید ولی وقتی که او را به خانه آوردید ,  همه ی امکانات آزاد بودن را از او می گیرید ,  و با این گرفتن آزادی ها زیبایی او را هم از او باز می ستانید .  بعد ناگهان ...

عاشق های خوب

۱۷ آذر ۱۳۹۵
دسته‌بندی نشده
تو فکر میکنی عاشق بودن را بلد نیستی چون نمی توانی برایم کادوهای گران بخری و در بهترین رستوران ها و کافه ها تولدم را جشن بگیری ، دوستان جنس مخالفم را دعوت کنی و در مقابلشان ببوسی أم که نشانشان بدهی عاشقی تا به عاشق بودنت حسودی کنند و ...

ای که چون زمستانی

۱۷ آذر ۱۳۹۵
دسته‌بندی نشده
ای که چون زمستانی و من دوست دارمت دستت را از من مگیر برای بالا پوش پشمین‌ات از بازی‌های کودکانه‌ام مترس. همیشه آرزو داشته‌ام روی برف، شعر بنویسم روی برف، عاشق شوم و دریابم که عاشق چگونه با آتش ِ برف می‌سوزد! | نزار قبانی |

سلیقه ی شما

۱۷ آذر ۱۳۹۵
دسته‌بندی نشده
بانو میشود من همان آدم خیالیِ تنهایتان باشم که  جلوی تمامِ آینه های قدی یِِ عمرت برایش دلبرانه رقصیدید؟ میشود من همانی باشم که وقت خرید در خیالت میگفت : "این بیشتر بهت میاد"... میشود همان نیامده ای باشم که همیشه  برایش میپوشید و آرایش میکنید؟ امکان دارد من دلیل بلندیِ زلف شما باشم بانو؟ اصلا ...

کمى انصاف

۱۷ آذر ۱۳۹۵
دسته‌بندی نشده
هیچکس خودش را در هیچ رابطه اى مقصر نمیداند... همه ى ما آنقدر غرور داریم... که همیشه حق را به جانبِ خودمان می دانیم... از نظر خودمان،فرشتگانى هستیم، که داشتیم زندگیمان را می کردیم که یک نفر آمد...   و ما را با خاک یکسان کرد و رفت... داخلِ شعرها... داخلِ متنها می گردیم...  دنبالِ جمله اى که طرف ...